خوب آپ شد بعد چند وقت . . .
میتونی بیای بخونی حالشو ببری . . .
تو این چند وقت که نبودم فکر نکنی خوش بودموحال میکردما نه . . . ![]()
همش داغون بازی و از این حرفا بوده حالا چرا؟
اولش که تو فوتبال اومدم خودمو از بندازم از داور خطا بگیرم
بعد مث اینکه یه ذره محکم خوردم زمین به گونه ای که به طور کامل گوووووز شدیم و پایمان از ۳ ناحیه بشکست
خوب دیگه اینم از شانس ما بود حالا بد تر میدونی چی بود اینکه بعد از ناکوت شدن من تیممونم باخت یعنی حرکت من کاملا تقش هویجو داشته . . .![]()
خوب دیگه اینم زندگی ماست . . .
چند وقت پیشم که اومدم آپ کنم یه حادثه تلخ اتفاق افتاد ![]()
وای وای
آخ اگه بدونی . . .
با بچه ها تضمیم گرفتیم یه سفر تفریحی بریم تو یه هوای آفتابی . . .![]()
اول جاده که راه افتادیم از اونجایی که شانسمون خیلی عالی بود هوا ابری شدو بارون شروع شد![]()
یه ۲ ساعتی که حرکت کرده بودیم برف شروع شد کلا انگار آسمون ترکید مام که کم نمیوردیم به راهمون ادامه دادیم![]()
تا اینکه رسیدیم به یه سر بالایی که دیگه ماشین بالا نمیرفت اومدیم دور بزنیم وای خدای من دورم نمیتونیم بزنیم هوام کم کم داشت تاریک میشد![]()
یکی از بچه ها پیشنهاد داد که ۲ نفر پیاده بشنو برفارو از جاده بزنن اونورو . . . . اینا
ما برفا رو زدیم کنارو که یکی از بچه ها گفت داوود گرگ گفتم برو بچه شرو بر نگو. . .داشتم همینو میگفتم کلمو که چرخوندم ۳ تا گرگ دیدم که انگار غذای گاوارو میخوردن که انقد گنده شده بودن
شروع کردیم به دویدن به سمت ماشین . . .
سوار شدیم تا اومدیم حرکت کنیم دوستم گفت که سنگ گذاشتم زیر لاستیکا
ماشین حرکت نمیکنه حالا چیکار کنیم؟![]()

بالاخره یه نفر باید پیاده میشد که سنگارو برداره . شروع کردیم به قرعه کشی . . .
درسته . .
بازم مثل همیشه بد شانس ترین آدم جمع من بودم . . .
باید پیاده میشدم و سنگارو برمیداشتم . . ![]()
خوب یه نفر میمرد بهتر از این بود که ۳تامون میمردیم. . . ![]()
تو فکر بودم که چیکار کنم حالا فکر کنین که گرگا دور ماشین وایسادن . . وای![]()
بهو یه فکری زد تو کلم همونجوری که چشام پر از اشک بود
شیشه ماشینو دادم پایینو . . .
گفتم آقای گرگ . . . .![]()

گرگه با صدای داشمشتیو لاتی بهم گفت بله بفرمایین ؟![]()
اشکامو پاک کردم . گفتم به خدا ببخشین غلط کردیم
به خدا میخواستیم بریم باغ چاقو چله بشیم بعد بیایم شما مارو بخورین . .
اینارو مث بچه یتیما گفتم . . .![]()
یهویی گرگا دور همدیگه جمع شدنو داشتن راجب ما حرف میزدن منم با چشای پر از اشک داشتم نگاشون میکردم
یکی دیگه از گرگا اومد جلو و گفت ما خودمونم اینجا غریبیم ترم اولیه که اینجا دانشگاه قبول شدیو الانم گشنمونه اقلا یکیتون وایسه اون ۲تاتون برین![]()

بعد من بهش گفتم به خدا ببخشین گو خوردیم دیگه باشه؟ تورو به کی به کی قسم بذار بریم
بهو اون گرگ آخریه که از همه گنده تر بودو ساکت تر اومد جلو با لهجه یزدی بلند گفت
خیلو خب دیه برا چی شی اقه قسم میدی برتو دیه ایدا نیت باشه؟![]()
![]()
![]()
Kheile khob dia bera chi shi egha ghasam medi bereto dia ieeyada nayet basha

منم خیلی خوشال شدمو گفتم باشه بعدم سنگارو خودش برداشت و رفتیم . . .
این چند وقتم نبودم که بنویسم هنوز تو شک این جریانات بودم گفتم الانم بیام اینارو بنویسم که شمام بفهمید چه جریاناتی واسه من بیچاره اتفاق افتاده . . . .
همینا دیگه . . .
الانشم دوباره اینارو که گفتم موهای بدنم صاف وایسادن و فشارم افتاده
الان دیگه حس نوشتن نیست میخوام برم یه لیوان چایی با نبات بکنم به خودم بره
بقیشو با یه داستان دیگه چندروز دیگه مینویسم
کریسمستونم مبارک

خداپس![]()