مرگ آسون . . .
هی امان از این دنیا .
همین چند روز پیش بود که هی فک میزدمو میخندیدم آخرش چشمم زدن . چشتون روز بد نبینه چند روز پیش داشتیم فوتبال بازی میکردیم با بروبکس که بیشتر شبیه ورزشای تخمی تخیلی رزمی بود . یکی از بچه ها لطف کرد با زانو زد تو صورت من بیچاره استخون گونم از ۲ جا شیکسته بگذریم که ۲ ۳ روز دیگه وقت اتاق عمل دارم و . . . . ![]()

ازین شروبرا که بگذریم دیشب داشتم فکر میکردم ملت چه الکی الکی ممنکنه بمیرنا . ای دل غافل .
بعد خوردن یه گیج کننده تپل تو این فکر بودم اگه یه ذره ضربه بالاتر خورده بود الان نه نه و بابام داشتن به مناسبت سقت شدن من کل شهرو شیرنی می دادن ![]()
فکر کن میرفتم بهشت . . . . چه حالی میداد مخ پری مریا رو میزدم شبا میبردمشون جهنم کنسرت هایده مهستی ![]()
![]()
![]()
بعد یهو یه فکر اومد تو کلم که تو زمین ما چت میکنیم میریم فضا وقتی مردیمو تو فضا بودیم و چت کردیم کجا باید بریم ؟
جواب این سوال یه جایزه خوب داره . . .
ازین شرو برا که بگذریم یه داستان تخمی تخیلی دیشب خورد به کلم گفتم امروز بنوسیم شاید یه کم این بروبکسی که میان اینجا حال کنن. . .
داستان ازین قراره که یه مردک احمق شب با زنش دعواش میشه و صبح از سر کارش میزنگه خونه که ببینه ایالش در چه حالیه
بقیه داستان یه روایت زیره . . . .

- سلام بابایی خوبی . مامانی نزدیک تلفنه ؟
-- نه .اون با عمو علی تو اتاق طبقه بالایین .![]()
- بابا بعد یه مکس
- : اما عزیزم تو که عمو علی نداری !
-- چرا دارم الانم با مامان طبقه بالاست ![]()
راوی : اینجاست که باباهه تو دلش میگه ای خدا چه گهی بخورم ![]()
- بابایی بیا با هم بازی کنیم
همین الان گوشیو بذار برو بالا به مامان بگو بابا پایینه کارت داره![]()
-- باشه بابایی ![]()
-- بعد ۲ دقیقه دختر کوچولو ناز توله سگ قصه ما برمیگرده و میگه : کاریو که گفتی کردم بابایی![]()
- خوب چی شد ![]()
-- مامان اول کپ کرد . بعد یکم ورجه وورجه کرد روی قالیچه لیز خورد تو پله ها خورد زمین الانم تکون نمیخوره ![]()
- آخی نازی ( دهنش سرویس شد )
عمو علی چی شد ؟![]()
عمو علی با سر پرید تو استخر ولی یادش نبود تو به خاطر زمستون آب استخرو خالی کردی اونم الان تکون نمیخوره![]()
----- یه مکث طولانی . . . . . ![]()
- استخر؟ ببخشید اونجا شماره ۲۲۶۶۵۸۴ هست ؟![]()
-- نه؟؟ !!!!!! ![]()
- ببخشیدا مث اینکه شماره رو اشتبا گرفتم !!!!!![]()
حالا نتایج اخلاقی داستان چیه ؟
۱- با زن بیچارتون دعوا نکنید . ( سعس کنید مث اسب آبی رفتار نکنید )
۲- اگه خبر مرگتون دعوا کردین .صبح همین که چشتون به اون تلفن لعنتی افتاد زنگ نزنید واثه خانمتون دستمال بکشین ( یه کم اسب آبی باشد )
۳- همیشه با اون بچه توله سگتون بد باشین که با شما بازی نکنه ( سعی کنید در این مرحله سگ آبی باشین )
۴- بعضی موقع ها که یهو میبینید داداش دارین نارحت نشین
آخه به قول خودم آدم از چیزای خوب باید ۲ تا داشته باشه ( همسر گرامتون ۲ شوهر داشته باشه) این که بد نیست![]()
۵- اصلا ازدواج نکنید که هم خودتونو بد بخت میکنید هم یه بد بختو بد بخت تر ![]()
۶- زنگی آدما خیلی اتفاقی به وجود میاد خیلی تخمی تخمی هم از بین میره دقت کنید که ارزش هیچیو تداره که خود خرتو براش نارحت کنی پس لذت ببر . . . .![]()
آخرشم تا یادم نرفته شریک جنسیتونو خوب از همه لحاظ ارضا کنید که بچتون هر دو روزی یه خاله یا یه عمو پیدا نکنه ![]()
یه خوردم نظر بدین من یه کم انگیزه پیدا کنم واثه آپ کردن ![]()



